محمد مفيد مستوفى بافقى
293
جامع مفيدى ( فارسى )
صحيفه مرقوم گشته در قندهار جان نازنين به جوار مغفرت [ 231 ب ] رب العالمين سپرده رخت به رياض رضوان كشيد ، پرتو آفتاب عنايت خاقان كامران خلد - آشيان صاحبقران از مطلع مرحمت نامتناهى طالع شده بر وجنات احوال خير مآل آن حضرت تافت و من حيث الاستقلال در مسند مينباشيگرى و حكومت دار الشجاعهء بافق و بهاباد و نوقات و مفازه « 1 » و جندق تكيه داده پايهء قدر و منزلتش از امثال و اقران درگذشت ، و بىشايبهء تكلف و سخنورى آن مهر سپهر سرورى حاكمى بود در كمال نصفت و رعيتپرورى و نهايت معدلت و مرحمتگسترى . نسبت به اهل فضل و هنر التفات بسيار داشت و همواره همت عالىنهمت بر انتظام حال رعيت و زيردستان مىگماشت ، نظم : فرومرد بدعت در ايام او * نبودى بجز مكرمت كام او و هم در زمان استقلال در منزل « چاه قادر » كه وسط راه يزد و بافق و چون تيه موسى از آب و آبادانى دور است سرايى در نهايت وسعت و تكلف ساخته گرد ستم از چهرهء مترددين بسترد ، و در قصبهء طيبهء بافق حمامى در افروختگى و گرمى چون سينهء عاشقان و در لطافت و پاكيزگى مانند خاطر ارباب عرفان بنا فرمود و از جامه خانهء التفات لنگهاى لطيف و كيسهاى پاكيزه به جهت صادرين و واردين معين نمود و حجامان چربدست جهت خدمت برپاى داشته [ 232 الف ] خاطرها را از اجرت آزاد كرد ، شعر : كه گرمابه در دهر ديد اينچنين ؟ * كه گلشن ازو گشته گلخننشين جهانيست از جامش اخترشناس * كه هست اين رصد بر ضميرش قياس به مهر آبوآتش در آغوش هم * در آن خاك تن ايمن از باد غم
--> ( 1 ) - اصل : مفاضه .